مقالات

نمایش تا از مورد
نتیجه جستجو برای :
  • اکر، علم | یكی از شاخه‌های علم ریاضی كه به بحث دربارۀ كره و خواص آن می‌پردازد. حاجی خلیفه در این باره چنین آورده است: «علمی است كه بدون توجه به بسیط یا مركب بودن كره از لحاظ عنصری یا فلكی بودن آن، از احوالی كه بر كره عارض می‌شود، سخن می‌گوید. یعنی موضوع این علم ذات كره است» (1 / 142). در این علم ویژگیهای كره به عنوان یك...
  • الب | یا اَلْپ و آلب، كلمه‌ای است تركی كه در گویشهای گوناگون این زبان به معنی پهلوان، جنگاور، دلیر و بهادر (كاشغری، 1 / 44، 112؛ كاظم قدری، 2 / 125-126) به عنوان لقب و صفت دلاوران و قهرمانان و شاهزادگان ترك( كوپرولو، «تشكیل ... »، 149) به كار می‌رفته است. در میان اقوام كهن ترك به كسانی كه عقاب را با تیر شكار، و پر ...
  • اکشونبه | شهر و كوره‌ای (شهرستانی)در جنوب غربی اندلس. واژۀ اكشونبه در اصل نام شهر كهن رومی است كه در 10 كیلومتری شمال فارو (در منابع عربی: شنتمریة الغرب) در جنوب پرتغال كنونی واقع بوده است (لوی پرووانسال، 129، حاشیۀ 5). این نام در منابع به صورتهای اكشنبه (ابوعبید، 2 / 896؛ ابن دلایی، 100)، اخشنبه (اصطخری، 37، 41؛ ابن ح...
  • الاکلیل في الانساب* |
  • اکمل | اكمل‌الدین محمدبیگ بدخشی (1054-1130 ق / 1644- 1718 م)، شاعر پارسی‌گوی و عارف كشمیری. وی از اعقاب خواجه احمد یسوی بود. نیاكان او از تاشكند به بدخشان مهاجرت كرده، و در زمان اكبرشاه به دهلی آمده بودند. محمدبیگ در كشمیر به دنیا آمد (غلام سرور، 2 / 366؛ دیده مری، 472؛ ظهورالدین، 3 / 619؛ آفاقی، 82). ملك محمدخان، ج...
  • اکلیل شمالی* |
  • اکلیل جنوبی* |
  • اکلیل* |
  • اقیشر | مغیرة بن عبدالله، یا مغیرة بن اسود (د ح 80 ق / 699 م)، از تیرۀ خُرَیم از قبیلۀ اسد، شاعر بنی امیه. به شهادت شعرهایی از خود او، كنیه‌اش ابومُعرِض بود (ابن قتیبه، 352؛ ابوالفرج، 11 / 251؛ نویری، 4 / 52). به گفتۀ منابع، وی را بدان سبب اقیشر خوانده‌اند كه چهره‌ای سرخ گون (اقشر) داشته است، اما این لقب وی را خوش نم...
  • اکسوم* |
  • اکراد* |
  • اکرم بی* |
  • اکرمان* |
  • اکدریه* |
  • اقصری | ابوالحجاج یوسف بن عبدالرحیم بن غُزی قرشی مهدوی (د 642 ق / 1244 م)، عارف، زاهد و از مشایخ صوفیۀ مصر، منسوب به اقصر، شهری در سواحل شرقی رود نیل. از تاریخ ولادت و جزئیات زندگی او اطلاع دقیقی در دست نیست، تنها می‌دانیم كه ابتدا به شغل دیوانی اشتغال داشته، سپس به تصوف روی آورده، و مرید عبدالرزاق، شاگرد ابومَدین مغ...
  • اکثم بن صیفی | از مشایخ عرب جاهلی ـ مخضرم از قبیلۀ بنی‌تمیم. از زندگی او چندان اطلاعی در دست نیست و آنچه هست، با افسانه درآمیخته است. وی به داشتن عمر دراز مشهور بوده (كلبی، 269)، و از او با عنوان «حكیم» یـاد شده است (نك‍ : ابن درید، 207).
  • اکبربن اورنگ زیب* |
  • اکبر* |
  • اکبرآباد هند* |
  • اقنوم* |
  • اقیبل قینی | قیبل بن شهاب كلبی (بلاذری، 5/ 358) یا اقیبل ابن نَبهان بن خُنُف (آمدی، 25)، از شخصیتهای مبهم عصر اموی (د اواخر سدۀ 1 ق). وی را بدین سبب كه به بنوقَین بن جَسر منسوب بود، قَینی می‌خواندند (بلاذری، همانجا). به خصوص یك قطعه ــ خواه جعلی خواه واقعی ــ كه در اثنای حملۀ حجاج به مكه سروده شده، و سرانجامِ سرگذشت اقیبل...
  • اقریطش* |
  • اقبالنامه نظامی* |
  • اقرابادین* |
  • اقدسی مشهدی | محمد (د 1002 ق / 1594 م)، از شعرای عهد صفوی. او در مشهد زاده شد (نك‍ : اوحدی، 170؛ گلچین، 14، 18؛ قس: فخرالزمانی، 235، كه زادگاه وی را سبزوار ذكر كرده است). سال ولادت وی دانسته نیست، اما از آنجا كه درگذشت او را در 26 سالگی نوشته‌اند (نك‍ : اوحدی، 171؛ نفیسی، 1 / 517)، ولادت وی می‌بایست در 976 ق / 1568 م باشد.
  • اقانیم ثلاثه* |
  • افلوطین | یا فلوطین، پلوتینوس (205-270 م)، فیلسوف بنیان‌گذار مكتب نوافلاطونی. وی نزد فیلسوفان اسلامی مشهور به «الشیخ الیونانی» است، اما نام او در الفهرست ابن ندیم (ص 315)، و سپس در یك نوشتۀ محمد بن زكریای رازی به شكل فلوطینس آمده است (ص 121). قفطی نیز از فلوطین نام می‌برد و می‌نویسد كه افزون بر شرح برخی از آثار ارسطو، ...
  • افلاق | یا اَفلاق، نام تاریخی سرزمینی در جنوب رومانی میان رشته كوههای كارپات و رود دانوب.
  • افیون قره حصار | افيون قره‌حصار \afyūn qara(e)-hesār\، شهر‌ و استانی ‌به همین نام‌ در غرب آناتولی‌ در تركيه.
  • افلیمون | سیماشناس یونانی سدۀ 2 م و مؤلف اثری در همین فن. در فهرست ابن‌ندیم نام او به‌عنوان مؤلف كتاب الفراسة، قلیمون (و در برخی نسخ كلیمون) ضبط شده كه بی‌گمان خطای كاتبـان است (ابن ندیم، 376، چ فلـوگل، 314؛ نیـز نك‍ : فلوگل، 155). وی در لاذقیه زاده شد و در ازمیر شهرت یافت (سارتن، «مقدمه ... »،I / 267,271).
  • افنی | یا ایفنی، منطقه‌ای در جنوب مغرب (مراكش)، در ساحل اقیانوس اطلس كه بیش از یك سده (1860- 1969 م) مستعمرۀ اسپانیا بود.
  • افوه اودی | صلائة بن عمرو، شاعر یمنی دوران جاهلی. مأخذ عمدۀ زندگی او، همان چند روایتی است كه ابوالفرج اصفهانی در اغانی آورده، اما قطعات و ابیات پراكندۀ او را در آثار پیش از اغانی، چون الحیوان و البیان جاحظ، یا عیون الاخبار و الشعر و الشعراء ابن قتیبه می‌توان یافت. كنیه‌اش ابوربیعه بود و از آنجا كه لبانی درشت و دندانهایی ...
  • افندی | از القاب و عناوین رایج در امپراتوری عثمانی كه اصلاً از آفنتس بیزانسی، و این یكی از یونانی كهن آوثنتس به معنی «آقا، سرور، ارباب» گرفته شده است (EI1, III / 4؛ لیدل، 275).
  • افندی، عبدالله | عبدالله بن عیسی بن محمد صالح اصفهانی جیرانی (1066-1130ق / 1656- 1718م)، جامع منقول و معقول و متخصص در كتاب‌شناسی و تراجم علما. وی در خانواده‌ای متمكن، اهل فضل و تبریزی تبار (منتسب به جیران محله ــ از محلات قدیم تبریز، قس: ساعدی، 3) در اصفهان متولد شد. پدرش میرزا عیسى بیك، عالم و مروج علم بود و همۀ نزدیكان و خ...
  • اقامه* |
  • افلاک، علم* |
  • افلاک* |
  • افلیلی* |
  • افشار | افشار \afšār\، نام‌ يك‌ گروه‌ بزرگ‌ قومی ـ عشايری از اقوام‌ ترك‌‌زبان‌ ايران. افشار در متنهای قديم‌ به‌ صورتهای اَوْشار (بدرالدين‌، 20؛ ابوالغازی، 27)، اَوشر (رشيدالدين‌، 1 / 40)، اَوْشَريّه‌، اوشاريه‌ و افشاريه‌ (ابن‌‌تغری ‌بردی، 14 / 48؛ مقريزی، 4(1) / 86، 126، جم‍ ؛ قلقشندی، 7 / 282) نيز آمده‌ است‌.
  • افغانستان | افغانستان \afqānestān‌\، کشوری در غرب آسیا، میان ایران و پاکستان.
  • افغان | افغان \afqān\، به‌ تعبير نوين‌ و عام‌، نامِ هر يك‌ از شهروندان‌ افغانستان‌ (ه‍ م‌) از هر قوم‌ و قبيله‌ و دين‌. اين‌ تعبير در قانون‌ اساسی‌ مصوب‌ 1343 ش / 1964 م افغانستان‌ (مادۀ 1) آمده‌ بود؛ در قانون‌ اساسی‌ مصوب‌ 1356 ش / 1977 م نيز با تكيه‌ بر اين‌ مطلب‌ همۀ شهروندان‌ كشور از نظر حقوق‌ و وظايف‌ در برابر قا...
  • افضل بیک خان قاقشال اورنگ آبادی | از تذكره‌نویسان شبه قاره در سدۀ 12 ق / 18 م. او از خاندانی ترك نژاد بود و دو تن از اعضای طایفۀ او در دستگاه همایون و اكبرشاه به امیری رسیده بودند. افضل نیز در دربار فرمانروای دكن، آصف جاه (ه‍ م) و پسرش ناصر جنگ به مناصبی دست یافت. در لشكر آصف جاه «رساله‌دار» بود و چون ناصر جنگ در 1154 ق / 1741 م بر پدر شورید،...
  • افضل بن بدر الجمالی | افضل بن بدر الجمالی‌ \afzal-e-bn-e badr-ol-jamālī\، ابوالقاسم‌ شاهنشاه‌ (458- مق‍ 515 ق / 1066-1121 م)، وزير مشهور فاطميان‌ مصر كه‌ در اوضاع‌ سياسی‌ و نظامی‌ مصر و شام‌، در آغاز هجوم‌ صليبيان‌ به‌ سرزمينهای اسلامی‌ نقش‌ مهمی‌ داشت‌.
  • افضل الحسینی | افضل‌الحسینی \afzal-ol-hoseynī\، نگارگر زمان شاه عباس دوم صفوی (سل‍ 1043-1077 ق). از این نگارگر شماری نقاشی به دو سبک کاملاً متفاوت باقی مانده است. نخستین سبک و بیشترین آثار باقی‌مانده از او در شاهنامه‌ای است که به‌سفارش مرتضى قلی خان قورچی‌باشی و خط محمد شفیع بن عبدالجبار برای شاه عباس دوم بین سالهای 1052-10...
  • افضل کتیفات | ابوعلی احمد (مق‍ 526 ق / 1132 م)، وزیر و فرمانروای مصر، فرزند افضل بن بدر الجمالی و نوادۀ امیر الجیوش بدرالجمالی وزیران نامدار عصر فاطمی.
  • افسر | افسر \afsar\، محمدهاشم‌ ميرزا (1258- 1319 ش / 1879- 1940 م)، ملقب‌ به‌ شيخ‌الرئيس‌ و متخلص‌ به‌ افسر، پسر نورالله‌ ميرزای جناب‌ و نوۀ فتحعلی شاه‌ قاجار؛ اديب‌، شاعر، روحانی‌ و از رجال‌ سياسی‌ سرشناس‌ عهد قاجار و پهلوی.
  • افترا | واژه‌ای قرآنی كه در معارف گوناگون اسلامی به كار رفته، و از آن نسبت دروغ اراده شده است.
  • افضل ایوبی | افضل ایوبی \afzal-e ayyūbī\، ابوالحسن نورالدین علی (565-622 ق / 1170-1225 م)، فرزند ارشد و جانشین صلاح‌الدین ایوبی، ملقب به الملک ‌الافضل، که یک‌چند بر مناطقی از شام و مصر حکم راند، اما همچون دیگر فرزندان صلاح‌الدین در حکومت چندان اقتدار و توفیق نیافت.
  • افریدی |
  • افعال* |

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: